160/ روز قشنگی برای مردن.

امروز هم برم دانشگاه schedule این هفته رسما تموم میشه و فردارو فقط می‌خوابم و استراحت می‌کنم. ۷ روز طاقت‌فرسایی بود.

ولی راستش امروز حاضر بودم روحم رو بفروشم ولی نرم دانشگاه. عجیبه حس می‌کنم قراره یه اتفاقی بیوفته. حس می‌کنم قراره بمیرم 😂

نوستراداموس رو یادتونه پیش‌بینی کرده بود دنیا قراره تموم بشه؟ ما شب قبل از تموم شدن دنیا خونه‌ی عمه‌ام بودیم. خیلی کوچیک بودم ولی یادمه با چه حسی خوابیدم. یه جورایی رهایی؟ نمی‌دونم. صبح زود که چشمامو باز کردم و دیدم همه چیز معمولیه و دنیا تموم نشده، وقتی همه خواب بودن به خودم گفتم: خب دنیا که تموم نشد، بیا بیشتر بخوابیم.

امروز هم یه همچین حسی دارم. راستش اولش یکم ترسیدم بدون شال برم ولی خب این‌طوریم که: حتی اگه امروز دنیا تموم بشه یا بمیرم، حسرتی ندارم. خودمونیما، امروز روز قشنگیه برای مردن.

نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۱ساعت 15:55 به قلم میرا