114/

امروز به اون چیزی که این ۶ ماه کلی راجع بهش سناریوهای مختلف چیده بودم و حتی با فکر کردن بهش هم خوشحال می‌شدم رسیدم.

اولین شاگرد موسیقی کودکم رو داشتم. یه دختر شیطون و بدقلق. و واقعا خسته شدم.

موقع برگشت، تو ایستگاه متروی میدون آزادی داشتم با خودم فکر می‌کردم خب این بود. چیزی که این همه مدت براش هیجان‌زده بودی؛ این بود. تموم شد. بهش رسیدی. حالا بعدی.

می‌دونید یه چیزایی هم برام ترسناکه. مثلا وقتی می‌بینم توانایی رسیدن به هرچیزی که تو دفترم می‌نویسم رو دارم.

نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 22:27 به قلم میرا