185/ بزرگ که شدم

میگه به پشت سر نگاه نکن، تمام تلاشتو کردی. حالا دیگه از خودت محافظت خواهی کرد.

میگه من هنوز زندگیم. زندگی بهتر از مرگه، من ثابتش می‌کنم.

میگه من می‌خوام قبل از به وجود آوردن هنر انسان باشم. دنیا خیلی بی‌رحمه ولی این کاریه که باید انجام بدم.

میگه اگه به دنیا اومدن درده، ما چه‌طوری باید این بازی رو انجام بدیم؟

میگم "بچه‌ها جون، من بزرگ که شدم می‌خوام کیم نامجون بشم."

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۱ساعت 22:19 به قلم میرا