24/ 보고 싶다 너를

دو روز پیش بود؟ شاید هم سه روز پیش؟

با یه امید کوچولو ولی قوی آماده شدم. فکر کردم تو هم میای. بعد ۶ ماه دوباره می‌دیدمت. بهترین لباسمو پوشیدم.

همش منتظر بودم تو از پشت فرمون بیای بیرون. ولی تو نیومدی. کلا نرفته بودی که بیای اینجا. همیشه حسی که بهت داشتم برام عجیب بود و نمی‌تونستم توضیحش بدم. ولی از یه چیزی مطمئن بودم؛ وقتی سر کوچه منتظر مامان وایساده بودم تا بریم بالا، مطمئن بودم که دلم برات تنگ شده.

تو زبان کره‌ای دلتنگی این‌طوری بیان میشه: می‌خوام ببینمت. و من مطمئن بودم که با تموم وجود می‌خوام ببینمت.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۰ساعت 7:47 به قلم میرا